مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين وبلاگ
 

مطلب ذیل را سعید ضروری در روزنامه همشهری مورخ یکشنبه ١٨ مرداد نوشته است که بدلیل نگاه نو و قابل توجه آن به مسئله معلولان تصمیم گرفتم بعد از مدتها وبلاگ را با متن کامل این مقاله بروز کنم. مضاف بر این شاید مجددا با روندی منظم بروزرسانی این وبلاگ را انجام دهم و البته علت تاخیر درازمدت اولیت پست خواهد بود.

در روند تکامل مدل‌های برخورد با معلولان، براساس میزان اقدامات و فعالیت‌هایی که دولت‌ها و انجمن‌های غیردولتی انجام می‌دهند، قشر‌های مختلف جامعه مدلی را براساس اطلاعات و سطح آگاهی هنگام بر‌خورد با معلولان انتخاب می‌کنند.

  ممکن است فرد معلول با ترحم و دلسوزی‌ای روبه‌رو شود که در این حالت معلولیت عیب و نقص و ناتوانی در نظر گرفته می‌شود و آنان قربانیانی پنداشته می‌شوند که وضعیت‌شان فاجعه بار است. چنین طرز فکری ممکن است تا بدان جا پیش رود که خود معلول نیز پس از مدتی به چنین باوری برسد. این مدل که مدل ترحم آمیز نامیده می‌شود متأسفانه در بسیاری از فرهنگ‌ها و اقشار اجتماعی هنوز زنده و پویاست.

  در این مدل برای فرد معلول قدرت که مزیتی اجتماعی است در نظر گرفته نمی‌شود. مادامی که فعالیت‌ها و ویژگی‌های فردی و پذیرفتن نقش‌های مختلف که از مهم‌ترین عامل افزایش قدرت در نظام‌های اجتماعی هستند از آنان سلب می‌شود، عملا به‌عنوان جمعیتی فاقد قدرت شناخته می‌شوند. در این مدل با تصور نداشتن قدرت، آنان از آموزش، اشتغال، عضویت در تشکل‌های مدنی و یا ازدواج که عوامل مهم افزایش سهم فرد از مزایای اجتماعی هستند باز می‌مانند. نداشتن چنین سهمی مساوی‌ است با انزوا و گوشه‌نشینی و پتانسیل‌زدایی.

  گاه پیش می‌آید در تعاملات اجتماعی وقتی افراد برای نخستین بار فرد معلولی را ملاقات می‌کنند، در مورد شغل، حرفه، علایق، سرگرمی‌ها و فعالیت‌های او سؤالی نمی‌کنند. تنها موضوعی که اهمیت دارد شرایط پزشکی معلولیت است به‌طوری که تصور می‌شود چنین افرادی هیچ نوع تجربه‌ای در زندگی شخصی ندارند.

  این تنها بخشی از پدیده‌ای بزرگ‌تر است که بسیاری از معلولان با آن روبه‌رو هستند‌: میل جامعه برای پزشکی نشان دادن معلولیت. در این حالت به این مسئله توجه می‌شود که درمان و معالجات پزشکی تنها جنبه معلولیت است و میزان انطباق به دارو‌ها و درمان‌ها توسط فرد معلول ارزش است و مورد توجه قرار می‌گیرد.

  اگرچه این تصور اشتباه است اما جامعه همواره درصدد است تا این مدل را حفظ کند و به همین دلیل در بعضی رسانه‌ها، مقالات مربوط به معلولان در بخش سلامت روزنامه‌ها و مجلات قرار می‌گیرند.

  سرویس‌های حمل‌ونقل معلولان مثال بهتری از این نوع میل جامعه به پزشکی نشان دادن معلولیت است. چرا که این مراکز تنها وظیفه جابه جایی معلولان به مراکز درمانی را بر‌عهده می‌گیرند. معلولان از این سرویس‌ها نمی‌توانند برای حضور در محل کار، مراکز تفریحی، آموزشی و تجاری استفاده کنند و تنها مقصدشان پزشکان و تیم‌های درمانی است.

  این مدل که مدل طبی( Medical Model ) نامیده می‌شود در طبقه بندی مدل‌ها بعد از مدل ترحم آمیز قرار می‌گیرد و همواره با برخورد گروه‌های حمایت از حقوق معلولان روبه‌رو می‌شود و تا قبل از تصویب قانون 1990، مهم‌ترین مدل برخورد با معلولان در دنیای مدرن بوده است که براساس تعریف سازمان بهداشت جهانی( WHO )از معلولیت به‌وجود آمده. این مدل باعث محدودیت بیشتر و شکل‌گیری تصویر نامناسب و منفی از معلولیت می‌شود. در این مدل موضوع معلولیت یک محدودیت فردی است و تصور می‌شود معلولیت باید تغییر داده شود نه جامعه و محیط! تنها پرداختن به این جنبه مانع بررسی و تشکیل مدل‌های اجتماعی و حقوق محور می‌شود.

  اما در مدل اجتماعی( Social Model ) که توسط خود معلولان مطرح شده است ساختارهای رفتاری، نگرش، محدودیت‌ها و موانع محیطی و تعصبات جامعه، نادیده‌گرفتن‌ها و عدم‌دسترسی به حقوق از عوامل ایجاد و در واقع دیده شدن معلولیت هستند. درصورتی که این عوامل برطرف شوند جمعیت کمتر محدودی دیده می‌شوند که در واقع هدف اصلی مدل اجتماعی است. در اینجا مشکل اصلی فرد نیست بلکه جامعه است که به‌علت ناهماهنگی رفتاری، محیطی و سازمانی باعث کنار‌زدن معلولان از اجتماع می‌شود.

  نگاه مدل اجتماعی فراتر از معلولیت و به تمامی عواملی است که باعث می‌شوند فرد دارای نقش یکسان و عضو مؤثر جامعه شود. در این مدل موانع در سیستم‌های آموزش، محیط‌های کار، مراکز خدماتی، سیستم‌های حمل‌ونقل عمومی، سیستم‌های ارتباطی، مراکز عمومی و خانه‌های مسکونی با هدف مانع زدایی شناسایی می‌شوند. همچنین در این مدل با تصویر‌سازی‌ منفی از معلولیت در رسانه‌های گفتاری، شنیداری و نوشتاری همانند مانعی برای حضور فرد در جامعه برخورد می‌شود.

  فردی که معلولیت جسمی حرکتی دارد را در محیطی که کاملا مناسب‌سازی‌ شده است تصور کنید. در این محیط امکان دسترسی کامل و یکسان به سیستم حمل‌ونقل و تمامی امکاناتی که سایر افراد نیاز دارند وجود دارد، چنین فردی در چنین محیطی معلول خوانده نمی‌شود.

  جوامعی که نگرش عمیق‌تری نسبت به معلولیت دارند، در به‌کار‌گیری از مدل‌های مختلف دچار یک سو گرایی نمی‌شوند و در تعریف سیاست‌های این حوزه به تمامی مدل‌های مورد نیاز معلولان و نحوه برخورد با آنها توجه می‌کنند. نحوه انعکاس اخبار و مقالات و برخورد با معلولان و تخصیص امکانات مورد نیازشان، نشان‌دهنده مدلی است که هر جامعه از آن استفاده می‌کند.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - فرهاد

نوش جونت

نوش جونت اگه بردی

نوش جونت هرچی خوردی

تو رو هرگز نشناختم

نوش جونم اگه باختم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦ - فرهاد

سهميه بندی بنزين و معلولين

خیلی وقت بود حال و حوصله پرداختن به مسایل سیاسی را نداشتم. یادم نمی آید دقیق از کی اینطور شد؟ از روزی که نفر سی و سوم انتخابات مجلس قبل شد نماینده اول تهران یا شاید از قبل تر از آن؛ روزی که سعید حجاریان ترور شد یا روزی که یک شبه پانزده روزنامه توقیف شد یا....

ولی پست آخر فرهاد ( دلتنگی های یک معلول ) خاطرات یک دوره ای را برایم زنده کرد. گرماگرم انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود و به رسم معمول کاندیداها هر شب بر صفحه سیما ظاهر میشدند تا مواضع خود را روشن کنند. آنشب دکتر معین در پاسخ به سئوال زیرکانه مجری برنامه، سهمیه بندی بنزین را ضرورت خواند و همان لحظه آه از نهاد من برآمد که دکتر جان باختت را حتمی کردی. شرایط، شرایطی بود که همه با شعارهای عوامگرایانه ای چون وعده 50 هزار تومانی و بردن نفت سر سفره های مردم و... به سراغ جلب آرای مردم آمده بودند. اتفاقات دست بدست هم داد تا همای سعادت بر دوش شهردار سابق تهران بنشیند. کسی که با اقدامات عام پسند خود در دوران تصدی شهرداری ( ساخت هزار سقاخانه در تهران، احداث دور برگردانها در مقیاس وسیع، پخش افطاری در میادین اصلی شهر، وام صد هزار تومانی ازدواج و... ) و در دوران تبلیغات انتخابات ( پخش تبلیغات دست نوشت، دیوار نویسی و...) توانست به مردم القا کند رجایی دیگر است و مردی از جنس مردم.

قاعدتا در سیاستهای چنین دولتی که از ابتدا خود را به پسند عامه آراسته بود؛ سهمیه بندی بنزین نمی باید جایی میداشت. با اینحال تهدیدهای بین المللی و احتمال تحریم، ضرورت را برای دولت جدید از منظری دیگر مطرح ساخت. منظری که ستون اصلی آن نه منافع مردم – که در تحلیل آنروز دکتر معین مطرح گردید -  که مصالح نظام است.

سهمیه بندی بنزین فارغ از اینکه از ترس تحریم باشد یا بدلیل جلوگیری از اتلاف منابع، درست ترین سیاست دولت نهم بود که به نظر من این دولت با علم به اینکه با این اقدام تیر خلاص را بر سیاستهای عوام پسندانه خود وارد خواهد ساخت به اجبار به آن تن داد.

یارانه بنزین چیزی نیست جز تامین بخشی از هزینه اتومبیل داران به ضرر بدون اتومبیل ها، تشویق اصراف، کمک به آلودگی محیط زیست و ...

با اینحال باید با تخصیص صرفه جویی بعمل آمده به نحوی عمل می شد که دود قطع یارانه بنزین به چشم همانهایی نرود که از یارانه ها متضرر بودند.

از فردای سهمیه بندی، اتومبیلهای بهزیست کار که به حمل و نقل معلولان اختصاص یافته بود متوقف شد. کسانی که محدودیت و مشکل جسمی ندارند به آسانی با شرایط جدید تطبیق یافتند. با بالا رفتن قیمت حمل و نقل آژانس سوارها تاکسی سوار شدند و تاکسی سوارها اتوبوس سوار و... ولی معلولی که در سیستم حمل و نقل عمومی دیده نشده است و نمیتواند از اتوبوس استفاده کند و مجبور است آژانس بگیرد چه؟ به آسانی هزینه حمل و نقل برای معلولان دو برابر شد و در این طرح نیز مثل همیشه بخش وسیعی از شهروندان این مرز و بوم به هیچ انگاشته شدند.

( عکس از وبلاگ نجوای دل انگیز برداشته شده است )

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸٦ - فرهاد

معلول و غير معلول

نويسنده: ستاره ی تهنا

دوشنبه، 2 مهر 1386، ساعت 20:55

سلام مجدد
اول خدمت شما عرض کنم که من شاعر نيستم ولی عاشق شعرم پس شعر ها يی رو گلچين می کنم و تو وبم ميذارم
دوم فرهاد عزيز چرا هر وقت يکی يه نظری متفاوت با نظر ما می ده ما اون رو به شعار دهی و ..... محکوم می کنيم
يه وقتی که فکرت ازاد بود به کامنت من فکر کن
من تا قبل از اينکه با دوستان معلولم از طريق وب آشنا بشم اونها رو جمع خيلی فعالی نمی دونستم اما وقتی فعاليت ها و پست های اونها رو ديدم نظرم ۱۸۰ درجه عوض شد اين کجاش شعاره کجاش شاعرانه است
من اين انرژی رو به چشم خودم ديدم چرا بايد از گفتن اون ابا داشته باشم و سکوت کنم از ترس متهم شدن ....!!
به هر حال فرهاد عزيز من برای تبادل نظر حاضرم
ببخشيد پر حرفی کردم
شاد باشی

E-mail:  stern_1367@yahoo.com

URL:  www.stern1367.blogfa.com

وضعیت نمایش در وبلاگ: تایید شده   عدم تایید

قصد توهین یا تخطئه نداشتم ستاره ولی نمیدانم چرا همیشه اظهار نظر غیر معلولین در مورد

معلولین و معلولیت ناراحتم میکند. فکر میکنم "احساس سوختن به تماشا

نمیشود". ولی سر جمع حرفت خیلی هم بیراه نیست. در بین معلولها هم مثل شما غیر

معلولها بعضی خیلی فعالند و با انرژی و بعضی گوشه گیر و منزوی و تنبل. من همیشه از

فرط عصبانیت این تقسیم بندی معلول و غیر معلول را بکار میبرم. موضوعی که هست این

تقسیم بندی تنها از لحاظ توانیهای فیزیکی قرا بوده که آدمها رو به دو بخش تقسیم کنه ولی

ظاهرا بر خلاف کارکرد اولیه اش یک دیواری در ذهن همه آدمها ایجاد کرده و بر مبنای آن

فکر میکنند معلول و غیر معلول در تمام شئون زندگی متفاوتند. حال برخی از این سوی بام

افتاده اند و برخی از آن سوی بام. برخی مانند شما از سر لطف یا ترحم بیان میکنند معلولین

بسیار فعالند یا با هوشند یا مومنند و درستکار،  با پشتکار، موفق و... که البته در میان همین

گروه هستند کسانی که به آنچه میگویند باور قلبی ندارند و بین فی المثل یک نقشه کش،

گرافیست، پزشک، مشاور و... معلول و همتای غیر معلول او اگر قرار باشد دست به انتخاب

بزنند؛ غیر معلول را انتخاب میکنند.

اما دسته دوم که از سوی دیگر بام افتاده اند و شکر خدا امروز به برکت حضور نسبتاً

پررنگتر معلولین در جامعه و اطلاع رسانی رسانه ها از تعدادشان کاسته شده یا حداقل عوامل

پیش گفته آنها را مجبور به کتمان عقایدشان ساخته و راهی شق دوم از دسته اولشان کرده

است؛ کسانی هشتند که مانند " پدر سعید " معتقدند معلولین پرتی طبیعتند. به ناچار باید آنها را

در گوشه آسایشگاهها یا حداکثر خانه نگهداری کرد. برای این دسته که تفکرات سنتی و

برداشتهای خرافی از اعتقادات مذهبی در اعماق وجودشان ریشه دوانیده؛ سخن گفتن از حقوق

معلولین و برابری معلول و غیر معلول راه به جایی نخواهد برد.

انتخاب نام افلیج برای این وبلاگ و پر رنگی تقسیم معلول و غیر معلول در اینجا اعتراضی

است به جامعه ای که این تقسیم بندی را به همه چیز گسترش داده است. اگر یک میزگردی

راجع به یک مسئله سیاسی باشد و کارشناسی زبده اما معلول در آن بحث؛ دعوت نمیشود.

گزارشگر صدا سیما که نظر مردم را مثلا در مورد مسئله ای جویا میگردد؛ چشمانش در بین

ده غیر معلول، یک معلول را نمیبیند. معلول هرچند دکتر فلانی باشد باید در یک برنامه خاص

معلولین دعوت شود و برای او کف بزنند و هورا بکشند.

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦ - فرهاد

تولدت مبارک

سی ام شهریور تولد دو سالگی افلیج بود. کوچولوی من دو ساله شد. یه جورایی حس میکنم این وبلاگ بچه ی منه. بچه ای که از شرمندگی باباش لازم نیست گوشه بگیره. دلم شور اینو نمیزنه که دوستاش تو مدرسه دوره اش کنند و دستش بندازند.

یادمه دبستان که بودم، هر وقت قرار بود پدرم بیاد مدرسه از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم. پلیس تو ذهن بچه گونمون مظهر قدرت بود و پلیس شدن آرزومون. وقتی پدر با بقول خودمون ماشین پلیس و لباس پلیسی میومد و دست منو میگرفت؛ نگاهی از سر غرور به همکلاسیها می انداختم و لحظاتی رو تجربه میکردم که هیچوقت نمیخواستم تموم بشه.

انقدر از اون روزا فاصله نگرفتم که نفهمم فرهاد کوچولو چه حسی پیدا میکرد اگه مجبور بود کسی مثل منو به دوستاش بعنوان پدرش معرفی کنه و امیدوارم هیچوقت انقدر خودخواه نشم که لذت اینکه یکی بهم بگه بابا و از سر و کولم بالا بره رو ترجیح بدم به سرافکندگی بچه ای که خجالت بکشه تو کوچه خیابون دست باباشو بگیره. بابایی که هیچ دخالتی تو انتخابش نداشته.

این وبلاگ میتونه بچه کوچولوی من باشه و از این به بعد هر سال میخوام واسش جشن تولد بگیرم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦ - فرهاد

ميم مثل مادر

دیشب برای بار چندم فیلم میم مثل مادر را تماشا کردم و یک فیلم کامل اشک ریختم.

 یک جمله این فیلم را اگر هزار بار ببینم باز هم بغضم را میترکاند. آنجاییکه پدر سعید میگوید تو این دنیا همه چیز پرتی داره؛ این بچه ها هم پرتی طبیعت هستند.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦ - فرهاد

مهمه!؟

هیچ برای کسی مهمه که

تویه این کهکشان که یه ذره نا چیزه از کائنات

تو منضومه ای که یه ذره ناچیزه از این کهکشان

تو سیاره ای که یه ذره ناچیزه از این منظومه

تو دلی که یه ذره ناچیزه از این سیاره

غمیه بزرگتر از تمام این سیاره

تمام این منظومه

تمام این کهکشان

تمام کائنات

و خدا

اگر

اگر

اگر

خدایی باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦ - فرهاد

اوباش

داشتم میرفتم جایی، چشمم افتاد به پلاکارد بزرگی که در میدان حوالی خانمان نصب کرده بودند. روی آن نوشته شده بود: " ما اهالی محل از برخورد نیروی انتظامی با اراذل و اوباش متشکریم"

.

.

.

.

.

شبکه خبر گزارش تصویری پخش میکرد از طرح نیروی انتظامی در مبارزه با اراذل و اوباش. در این تصاویر مامورین به شیوه غافلگیر کننده وارد خانه ای شدند و یکی از اراذل را با موفقیت دستگیر کردند. بلافاصله خبرنگار شبکه میکروفون را جلوی فرد دستگیر شده میبرد که از دو طرف توسط دو مامور گرفته شده است و اتفاقاً صورت وی هم شطرنجی نمیشود تا مردم چهره این فرد خبیث را بشناسند. جالب این است که این فرد احتمالاً نا محترم بدون اینکه با او کوچکترین هماهنگی قبلی شده باشد یا خدای ناکرده دو کشیده ی آب نکشیده زیر گوشش خورده باشد، بر خلاف مجرمین بلاد کفر که تحت تاثیر فرهنگ ناصحیح غربی بلافاصله بعد از دستگیری جرائم خود را منکر میگردند، نه تنها صداقت پیشه کرده و به اینکه 5 پرونده در کلانتریهای مختلف دارد اعتراف میکند که در لباس ناصحان و خیراندیشان نیز درآمده و به کسانی که در سن و سال وی هستند توصیه میکند چنین طریقی پیش نگیرند.

.

.

.

.

.

یکنفر که در یکی از کلانتریها کار میکرد تعریف میکرد قرار بود احدی از مقامات کشوری از حوزه ما عبور کند.  در کنار سایر اقداماتی که برای حضور پرشور مردم در مسیر اندیشیده بودیم؛ چند مامور را روانه قصابی های محل کردیم تا به قصابها اعلام کنند گوسفندهای ذبح آنروزشان را در محلهای تعیین گردیده قربانی کنند.

لازم به توضیح نیست که این مقام کشوری قطعاً از مقامات رژیم منحوس پهلوی بوده است چرا که اقبال روز افزون مردم به خادمین خود در نظام مقدس جمهوری اسلامی آنان را از چنین ظاهرسازیهایی بی نیاز میسازد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦ - فرهاد

طعم سيب

آنسوتر 

در گرگ و میش به انتها رسیدن 

آنجا که آسمان خیالم سردی تلخ زمینی شدن را لمس کرد 

در لحظه ای که تقلاهایم 

بسان جدال یک محتضر با مرگ بود 

صدایم کردی 

با ملکوتی ترین نوای زندگی 

و من آرام آرام تهی شدم 

تا در دستهای نوازشگر تو 

دوباره جوانه زدن را تجربه کنم 

تویی که طعم سیب میدهی

و چشمهایت رقص گندمزار در بهار است 

من فرزند آدمم و بسان او 

میان بهشت و تو 

تو را برگزیدم 

نازنینم ! 

این شعر زیبا که سروده دوست خوبم رویا نوری است را به تو تقدیم میکنم. تولدت مبارک

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦ - فرهاد