طعم سيب

آنسوتر 

در گرگ و میش به انتها رسیدن 

آنجا که آسمان خیالم سردی تلخ زمینی شدن را لمس کرد 

در لحظه ای که تقلاهایم 

بسان جدال یک محتضر با مرگ بود 

صدایم کردی 

با ملکوتی ترین نوای زندگی 

و من آرام آرام تهی شدم 

تا در دستهای نوازشگر تو 

دوباره جوانه زدن را تجربه کنم 

تویی که طعم سیب میدهی

و چشمهایت رقص گندمزار در بهار است 

من فرزند آدمم و بسان او 

میان بهشت و تو 

تو را برگزیدم 

نازنینم ! 

این شعر زیبا که سروده دوست خوبم رویا نوری است را به تو تقدیم میکنم. تولدت مبارک

/ 6 نظر / 12 بازدید
نسرين

به راستی صلت کدام قصيده ای ای غزل؟ ستاره باران جواب کدام سلامي به آفتاب از دريچه تاريک کلام از نگاه تو شکل می گيرد خوشا نظر بازيا که تو آغاز می کنی... ----- چطوری؟خوبی؟

افسون

سلام عزيزم .مرسی که تولدم و يادت بود .

يه دختری

...

۩۞۩๑ رويا ۩۞۩๑

وای چه قدر برام جالب بود که انقدر خوشت اومده ممنونم منم بهش تبریک میگم افسون جان تولدت مبارک این شعر برای من یه خاتطرش شایدم یه یادگاری همیشه سبز باشید

روح انگيز

سلام دوست من ، مطالبت زيبا بود. خوشحال ميشم بهم سربزني. با قسمت دوم گمشده ام كجاست منتظرتم. يادت نره.